رضا قليخان هدايت

1012

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بر سر خشم است هنوز آن حريف * يا سخنى مىرود اندر رضا بار دگر گر بسر كوى دوست * بگذرى اى پيك نسيم صبا گو رمقى بيش نماند از ضعيف * چند كند صورت بىجان بقا با همه دلدارى و پيمان و عهد * خوب نكردى كه نكردى وفا ليكن اگر دور وصالى بود * صلح فراموش كند ماجرا خستگى اندر طلب راحت است * درد كشيدن به اميد دوا سر نتوانم كه برآرم چو چنگ * ور چو دفم پوست به درد قفا قصهء دردم همه عالم گرفت * در كه نگيرد سخن آشنا گر برسد نالهء سعدى به كوه * كوه بنالد به زبان صدا ايضا قدس سره وقتى دل سودايى مىرفت به بستانها * عيش و طرب آوردى بر لاله و ريحانها گه نعره زدى بلبل گه جامه دريدى گل * با ياد تو افتادم وز ياد برفت آنها اى مهر تو در دلها وى مهر تو بر لبها * وى شور تو در سرها وى سوز تو در جانها تا عهد تو در بستم عهد همه بشكستم * بعد از تو روا باشد نقض همه پيمانها با خار غم عشقت كاويخته در دامن * كوته‌نظرى باشد رفتن به گلستانها آن را كه چنين دردى از پاى دراندازد * شايد كه فروشويد دست از همه درمانها گر در طلبت ما را رنجى برسد سهلست * چون عشق حرم باشد سهلست بيابانها